خرید بک لینک

امروز فهمیدم این تو هستی که جان مرا خواهی گرفت

بین توقف دو ایستگاه دو آغوش دو ضربه

دم و بازدم دو دشنه دو دست

دورترین نقطه دنیا دیرترین زمان بازگشت

و تمام هرگز ها را دوست داری

از همه بریده که باشی

میان این همه آدم

مهربان که باشی

شبیه آدمک های بیگانه که باشی

برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 20:07

در ته مانده ی آغوش ناگوار تو میمیرم

با این همه هم همه های هجو سیاهی که سروده ام

با صدای دو رگه زن آبستنی

که درد می کشید

با دستهای سردی که بو می داد

مثل شاعری که تنها بودو در خماری

سیگار می کشید

و هر چه که از دستهای تو می رسید


برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 20:07

هنوز دارم می سوزم از این عشقی که ثمر نداره

از این نخ سیگاری که تو دستم روشنه ته نداره

تو این همه گل آلود کردی ذهن و فکر من و

با همه چی افتادی به ریشه زدن و بالا آوردن من و

که از وقتی رفتی انگار آدمک بیچاره من شب آرومی نداره

چقدر باید درد داشته باشی

آخه تیر کی بودی تو

ساده انگار آدمیه که فکر میکنه

دومیش وجود نداره

برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 20:07


می دانم کسی زود تر

لب یار را در  چرک نویس های همکنون من بوسیده است.

و اکنون که مینویسم

انگار قبلا این شعر را از من دزدیده باشند.

بدبین که نیستم اما

پنجره باغ  این شب ها رو به اتاق من  باز است.

در این همسایگی به کسی مزنونم

به کسی که پیش تر به قصد دزدی آمده بود.

چه کسی به گوش باد رسانیده

  کمدار شده است  از عشق تو رگهای من؟

دیگر ولم نمی کنند دیگر مرا نمی هلند دیگر به خاطر تو اشکی نمی چکند

و چشمهایم


برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:28

قسم به راحتی  زن همسایه وقتی که گاز می گیرد

قسم به تردید دختر ساده شهر وقتیکه تن می فروشد

امروز در باغ ما مزه البالوها تند بود

هیچ چیزی مزه خودش را نمی داد

حتی برگ درخت های سیب، کرم ها، خاک باغ

حتی اکسیژنی که با هم می کشیدیم

پرتقال های تو هم تلخ شده اند

بیابید پرتقال فروش را




برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:13


خداوندا تو چه می فهمی دلتنگی را

تو که دلت برای کسی تنگ نمی شود

دل تو حد ندارد که بخواهد تنگ و گشاد شود

زمانی را که دل از فرط دلتنگی  نمازش را قضا خواند

خداوندا تو آن دم را به پای من هزاران بار آسان کن



برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:13

سلام ای دوست قدیمیشنیده ام این روزها اوضاع خوبی نداریچند بار به تو اس ام اس دادمچند بار هم زنگ زدماز دوستی شنیدم که زنت ولت کرده  و رفتهدلیلش را می توانم هدس بزنم حتما خدا خواسته یک گوشمالی درست و اساسی به باسنت بدهداز بس که شق بازی درآوردی برای زن های مردمو مدام دل من بنده خدا را آب می کردیآخرین بار به من گفتی که او خوب نمی دهد، خوب نمی خورد، خوب نمی پوشد، خوب نمی مالد، خوب نمی خواهد، خوب نمی فاکدولی وقتی من خیلی قانع کننده پاسخ دادم که اینطور نیستدر چشم هایم خیره شدی و به من شک کردیخیلی نامردی خیلیاشکالی ندارد آن روزها گذشت من خیلی از تو ناراحت شدم ولی تو را همان لحظه بخشیدمروده درازی نمی کنماین نامه را نوشتم تا تورا به جشن عروسیمان دعوت کنمخوشحال می شوم که دعوتمان را قبول نکنیحداقل اگر خواستی از دور تماشا کنی دورتر بایست... یکم دورتر... آفرین... جوری که من نتوانم تورا از درخت تشخیص دهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:13


وقتی می خواهی کسی را ببوسی جوری نبوس که آن فرد بفهمد مثانه ات را 24 ساعت است که خالی نکرده ای

جوری ببوس که انگار کسی تو را از پشت هل می دهد به طرفش

جوری ببوس که انگار زیر پایت پوست موز باشد و تو لیز خورده باشی

جوری ببوس که انگار پشت سر تو یک داعشی انتحاری کرده است

جوری ببوس که انگار اکسیژن تمام دنیا تمام شده است

جوری ببوس که انگار از بالای درهعمیق به پایین  پرت شده ای


برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:13

سلیمان و خرم سلطان عاشق پیشه ترکیه ای سریال را واقعی ببینیداینطور که مورخین میگویند سلطان سلیمان ریش کم پشت و چهره ای رنگ پریده داشت.تاج او را ببینید......... نه اثری از مروارید و بزک های سریال داردتاج به آن بزرگی که بیشتر شبیه پادکنک است روی جمجمه کوچک آسیایی او بی قواره به نظر می رسدلذا باید حتما این تاژ به گونه ای فاخر و به تناسب در سریال نشان داده شود.لباس وی را ببینید... قرمز به نشانه خونریزی و مشکی به نشانه عذاچه تفاوتی عمیقی بین سلطان واقعی و سلطان طلا پوش پوشالی سریال استسلطان سلیمان از نژاد خالص سلجوقی بوده است از ویژگی های نژاد آسیایی سلجوقی داشتن چشم های آبی نیستچه چشم های آبی زیبایی هم برای او جعل کرده اند انصافا.گردن دراز او را که از ویژگی های بارزش است چه خوب پوشانیده اند. سلطان سلیمان چشم آبی مو بور جعلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:13

"رومی آمد بر در تبریز ازخود رید ورفت
ریده ریده از در تبریز واگردید ورفت"

برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:13


من سگ کی باشم پیش شما که بیشتر از چند تا گرگ میشی حدودا

برچسب: گرگ و میش,گرگ و میش 4,گرگ و میش 5, نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 12:15

یک گوشه ای گیر اورده بود که مثل همیشه نصف پاکت سیگارش و تموم کنهدستش و هم گرفته بود روی پیشونیش مثل کسی که مادرش مرده باشهاین بار جلو رفتم و بالای سرش ایستادمسایم و که دید با همون صدای نخراشیده گفت:هر کی هستی سایت مستدام داشتم می پختمگفتم تورو ک و ن گشادتگفت : آشنا هستی پس خیالم راحت شد کر و کوری چیزی نیستی که برای شاشیدن اومده باشی رو به دیواریک آهی کشید و گفت اگر بهت بدهکارم می بینی که وضعم رو آه ندارم که بدم تو شکم پر بشهدوباره گفتم اگر ک و ن گشادت همش و نمی چ س ی د با همون آه الان سیر می شدی.سرش و بالا آورد و گفت: اه تویی؟خواست بلند بشه که عقبکی رفت تو دوار دولا شدم که بگیرمش نیافته که خشتکم پاره شد. مرتیکه بی غیرت چنان از خنده بی حس شد که نعش کرختش و پرت کرد روی آسفالت و زیر همونن آفتابی که زیرش داشت می پخت گهی می خندید و گهی می گ و ز ی د.بی شرف... دیگه نمی رم پیشش ادامه مطلب

برچسب: دوست قدیمی,دوست قدیمی شعر,دوست قدیمی به انگلیسی, نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 12:15

من یک گ و ز دربسته هستم مرا باز کن

با دندان های محکمت

که می روید از من نهالی سترگ به دامان اندیشه ات

افکار من التقاطی اند آمیخته با م ن ی دیشبت

 کسی هم ساغه مارا نکاشت

آبستن حقایق نابی ام به گرداب تو نیازمندم

که گر تو نتوانی به فاک آشناتری ام بیاب

که گر تو نخواهی به خاک پا به ماه تری بخواب

برچسب: درد دل,درد دل با خدا,درد دلهای عاشقانه, نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 12:15


رستگار تر از تو چه کسی کند تر از من چه خسی

که گر تو آدم نوکر صفتی بودی ام هزار دل نگران

در این پیاله که روز را به شب برسانیم

تو خنده ای بنما که سوز کون رقیبم

سر از این آستر نیم پاره تو بر نخواهم داشت

که شرت عمارت خوبان کنند پرچم دوست

برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 12:15


افسرده ترین افسار ده تاریخم

که از من بی شعار تر انسانی نزییده

که از من پست تر کس پُست ننهاده

گرم یاد آوری یا نه منم آن شاخه شوخت ک زیر تو ملولم از ته هجران

و از بیخ و بنت معلوم گشته ام که تا دندان درون فکرهایت خوشه کردم

خرداد خر چاق فربه ای که می داد رفت و من ماندم با سوت بلبلی تیر ماه

به تیره بختی تیرماه قسمت می دهم در راهروهای تنگ مرو


برچسب: نویسنده: حسین پارسامنش تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 12:15

صفحه بندی