امروز فهمیدم این تو هستی که جان مرا خواهی گرفت
بین توقف دو ایستگاه دو آغوش دو ضربه
دم و بازدم دو دشنه دو دست
دورترین نقطه دنیا دیرترین زمان بازگشت
و تمام هرگز ها را دوست داری
از همه بریده که باشی
میان این همه آدم
مهربان که باشی
شبیه آدمک های بیگانه که باشی
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
با این همه هم همه های هجو سیاهی که سروده ام
با صدای دو رگه زن آبستنی
که درد می کشید
با دستهای سردی که بو می داد
مثل شاعری که تنها بودو در خماری
سیگار می کشید
و هر چه که از دستهای تو می رسید
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
هنوز دارم می سوزم از این عشقی که ثمر نداره
از این نخ سیگاری که تو دستم روشنه ته نداره
تو این همه گل آلود کردی ذهن و فکر من و
با همه چی افتادی به ریشه زدن و بالا آوردن من و
که از وقتی رفتی انگار آدمک بیچاره من شب آرومی نداره
چقدر باید درد داشته باشی
آخه تیر کی بودی تو
ساده انگار آدمیه که فکر میکنه
دومیش وجود نداره
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
لب یار را در چرک نویس های همکنون من بوسیده است.
و اکنون که مینویسم
انگار قبلا این شعر را از من دزدیده باشند.
بدبین که نیستم اما
پنجره باغ این شب ها رو به اتاق من باز است.
در این همسایگی به کسی مزنونم
به کسی که پیش تر به قصد دزدی آمده بود.
چه کسی به گوش باد رسانیده
کمدار شده است از عشق تو رگهای من؟
دیگر ولم نمی کنند دیگر مرا نمی هلند دیگر به خاطر تو اشکی نمی چکند
و چشمهایم
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
قسم به راحتی زن همسایه وقتی که گاز می گیرد
قسم به تردید دختر ساده شهر وقتیکه تن می فروشد
امروز در باغ ما مزه البالوها تند بود
هیچ چیزی مزه خودش را نمی داد
حتی برگ درخت های سیب، کرم ها، خاک باغ
حتی اکسیژنی که با هم می کشیدیم
پرتقال های تو هم تلخ شده اند
بیابید پرتقال فروش را
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
خداوندا تو چه می فهمی دلتنگی را
تو که دلت برای کسی تنگ نمی شود
دل تو حد ندارد که بخواهد تنگ و گشاد شود
زمانی را که دل از فرط دلتنگی نمازش را قضا خواند
خداوندا تو آن دم را به پای من هزاران بار آسان کن
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
وقتی می خواهی کسی را ببوسی جوری نبوس که آن فرد بفهمد مثانه ات را 24 ساعت است که خالی نکرده ای
جوری ببوس که انگار کسی تو را از پشت هل می دهد به طرفش
جوری ببوس که انگار زیر پایت پوست موز باشد و تو لیز خورده باشی
جوری ببوس که انگار پشت سر تو یک داعشی انتحاری کرده است
جوری ببوس که انگار اکسیژن تمام دنیا تمام شده است
جوری ببوس که انگار از بالای درهعمیق به پایین پرت شده ای
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
من سگ کی باشم پیش شما که بیشتر از چند تا گرگ میشی حدودا
برچسب: گرگ و میش,گرگ و میش 4,گرگ و میش 5,
نویسنده: حسین پارسامنش
برچسب: دوست قدیمی,دوست قدیمی شعر,دوست قدیمی به انگلیسی,
نویسنده: حسین پارسامنش
من یک گ و ز دربسته هستم مرا باز کن
با دندان های محکمت
که می روید از من نهالی سترگ به دامان اندیشه ات
افکار من التقاطی اند آمیخته با م ن ی دیشبت
کسی هم ساغه مارا نکاشت
آبستن حقایق نابی ام به گرداب تو نیازمندم
که گر تو نتوانی به فاک آشناتری ام بیاب
که گر تو نخواهی به خاک پا به ماه تری بخواب
برچسب: درد دل,درد دل با خدا,درد دلهای عاشقانه,
نویسنده: حسین پارسامنش
رستگار تر از تو چه کسی کند تر از من چه خسی
که گر تو آدم نوکر صفتی بودی ام هزار دل نگران
در این پیاله که روز را به شب برسانیم
تو خنده ای بنما که سوز کون رقیبم
سر از این آستر نیم پاره تو بر نخواهم داشت
که شرت عمارت خوبان کنند پرچم دوست
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش
افسرده ترین افسار ده تاریخم
که از من بی شعار تر انسانی نزییده
که از من پست تر کس پُست ننهاده
گرم یاد آوری یا نه منم آن شاخه شوخت ک زیر تو ملولم از ته هجران
و از بیخ و بنت معلوم گشته ام که تا دندان درون فکرهایت خوشه کردم
خرداد خر چاق فربه ای که می داد رفت و من ماندم با سوت بلبلی تیر ماه
به تیره بختی تیرماه قسمت می دهم در راهروهای تنگ مرو
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش